داستان سجاد حسینی به قلم خودشان:
“من سجاد حسینی هستم از نوجوانی عاشق یادگیری و پیشرفت بودم. همیشه دوست داشتم بیشتر بدونم و برم سراغ کارهایی که دیگران دوست داشتن انجام بدن و بهشون برسن اما تنبلی میکردن و راهش رو پیدا نمیکردن تا اونها رو به نتیجه برسونن. مطالعه جزِء برنامههای ثابت من بود. در تمام دوران نوجوانی، یادمه مطالعهی آزاد داشتم. عمدتا روانشناسی، فلسفه، و عرفان. در ۱۲ سالگی اولین کلاس انگلیسیام رو تجربه کردم و دوستش داشتم. مسیر رو ادامه دادم. من انگلیسی یاد گرفتم و بقیهی چیزها رو با انگلیسیای که بلد شدم یاد گرفتم. مثلا نرمافزاری نصب میکردم و با مطالعه در موردش به انگلیسی، متوجه میشدم چطوری باید باهاش کار کرد، اون موقع که گوگل و یوتوب و هوش مصنوعی نبود! اگرم دسترسی محدودی بود، منابع فارسی نبودن! در ۱۶ سالگی برای یه نوجوان به این سنوسال کارهای عجیبی با کامپیوتر انجام میدادم مثل دوبله کردن و صداگذاری فیلم، ساخت نرمافزارهای پایهای، نوشتن و ساخت بلاگ و ازینجور کارا که این دوران گذشت و تقریبا به بیست و سه چهار سالگی من رسید. من همیشه جلو بودم. همزمان در استودیوهای مختلف مشغول به ترجمه و گویندگی به انگلیسی و فارسی بودم. کارهای سینمایی، انیمیشن و سریال، تیزرهای تبلیغاتی فارسی و انگلیسی برای سازمانها و شرکتها.
یه فلشبک بزنیم؟ اولین کلاس تدریس انگلیسیم رو در ۱۷ سالگی تجربه کردم. کتاب interchange intro. انقدر سنم کم بود که سوپروایزر نگران بود بهم کلاس بده اما خوشبختانه (البته بهنظر خودم!:)) از پسش بر اومدم. تدریس رو ادامه دادم و در بیست و دوسالگی تدریس آیلتس رو شروع کردم. در بیست تا بیستوسه سالگی، ظاهرا! انقدر نابقه بودم، سه تا موسسهی مختلف ازم خواستن که برم و به برنامهریزی و تهیهی سیستم آموزشیشون کمک کنم! و خیلی تجربیات ارزندهای با انجام اون کارها بهدست آوردم. همون سالها، چندین بار آیلتس آزمایشی دادم و هی نتایج رو بهتر کردم. از نمرهی ۶ بگیر تا ۷.۵ و در انتها ۸.۵. خیالم راحت شد که بلخره فهمیدم چطور میشه در آیلتس یک نمرهی بالا گرفت. تجربهی شرکت در این آزمونها و تدریسش بهصورت همزمان و دیدن و تحلیلِ نتایج زبانآموزام بهم کمک کرد که متوجه بشم دقیقا توی سر طراح و ممتحن آیلتس چی میگذره. کمکم به این نتیجه رسیدم که با این منابع و کتب نمیشه سریع اما تاثیرگذار آیلتس درس داد. پس شروع کردم به ایجاد مجموعهی خودم. این بود که سیستم اکسیر آیلتس رو خلق کردم و از اون موقع در حال اجرا و تدریسش هستم. من در این سالها به دفعات مجموعه رو بروز کردم و الان به ویرایش چهارم رسیده. من متوجه شدم یه قسمتی از این پازل کمه. یهچیز دیگه هست که نمیذاره بچهها نمرهای که میخوان رو بگیرن! پس به مطالعاتم خارج از آیلتس ادامه دادم.
به صورت همزمان، سال ۱۳۹۳ آکادمی اکسیر رو به همراه استاد مهرعلیان تاسیس کردیم. در اونجا من علاوه بر انگلیسی و آیلتس، مجبور به مطالعه در حوزههای توسعهفردی، موفقیت، فروش، کسبوکار و روانشناسی شدم که اتفاقا فهمیدم خیلی هم بهشون علاقهمندم، و این بود که به دورهی آیلتسم، اون تکههای گمشدهی پازل رو اضافه کردم و نتایج بسیار متفاوت شد. از ۱۳۹۵ تا امروز در حال تدریس این دورهها هستم و ویرایش چهارمش در ۲۰۲۴ تهیه شد. در سال ۱۴۰۳ همکاری من و استاد مهرعلیان ادامه پیدا نکرد. در ادامه، من دورههای زبانعمومی خودم رو بر اساس متد روز و برای نسلهای جدید (نسل Z و X) آماده کردم. اینجا، اسمشون رو گذاشتم مجموعه دورههای سلطانانگلیش (بدون کسره: سلطانْانگلیش).
من در دورههام امروز، یک رویکرد ۳۶۰ درجه دارم. این یعنی هیچ سمتی از مسالهی یادگیری/فراگیری انگلیسی و آمادگی برای آیلتس رهاشده باقی نمیمونه و بهخاطر همین اسمش رو گذاشتم سلطانانگلیش. سلطان کسیه که بر سرزمینش کنترل و تسلط کافی داره. وقتی کسی مثلا سلطانانگلیش مبتدی منو بگذرونه، میتونه به سرزمین مبتدی مسلط بشه.
جدای بحث زبان، همونطور که گفتم، من حسب علاقه و شرایط وارد حوزههای دیگهای مثل توسعهفردی و بیزنس هم شدم و اخیرا در حال ایجاد دورههای آموزشی در این حوزهها هم هستم که بزودی اطلاعاتش رو در اختیار عزیزان قرار میدم.
من مطمئنم که زندگی زیبا و شایسته آموختنیه و برای کسیه که حاضره هزینهش رو پرداخت کنه. خبر خوب اینه که من اینجام که بهت مسیر رو نشون بدم. شاید تو هم ترجیح بدی غیرمعمولی و هیجانانگیز باشی. انسان باید در اوج و با خارقالعادگی زندگی کنه. من، راهنمای تو در این مسیر خواهم بود. اسم آکادمی راهنما هم از همینجا اومد. تولد راهنما، بهار ۱۴۰۴ بود.”